محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2266
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : سعد برفت و به نزد على رسيد كه ميان قبر و منبر بود و به دو گفت : « اى ابا - حسن پدر و مادرم به فدايت ! براى كار خيرى پيش تو آمدهام كه كس براى نظير آن پيش كس نرفته ، خويشاوندى عموزاده ات را رعايت كن دربارهء او بزرگوارى كن و جانشرا حفظ كن كه كارها چنان مىشود كه خواهى ، خليفه گفته كه رفتار پسنديده پيش ميگيرد . » على گفت : « اى ابو اسحاق خدا از او بپذيرد به خدا من چندان از او دفاع كردهام كه اينك بشرم اندرم ، اما مروان و معاويه و عبد الله بن عامر و سعيد بن عاص اين وضع را كه مىبينى براى وى پيش آوردهاند . وقتى نيك خواهى مىكردم و به او مىگفتم دورشان كند با من دورويى مىكرد تا چنين شد كه مىبينى . » گويد : در اين اثنا محمد بن ابى بكر بيامد و آهسته با على سخن كرد و على دست مرا گرفت آنگاه برخاست و مىگفت : « از توبه اش چه سود ؟ . » گويد : به خدا به خانهام نرسيده بودم كه بانگ برخاست كه عثمان كشته شد . به خدا تاكنون پيوسته دچار شرم بودهايم . ابو الخير گويد : وقتى مصريان سوى عثمان روان شدند عبد الله بن سعد پيكى سوى وى فرستاد كه با شتاب برود و حركتشان را به عثمان خبر دهد و بگويد كه اين اين گروه چنان وا مينمايند كه آهنگ عمره دارند . گويد : پيك پيش عثمان بن عفان رفت و خبر جماعت را با وى بگفت و عثمان در اين باره سخن كرد و كس پيش مردم مكه فرستاد و از مصريانى كه آنجا بودند نشان داد و گفت كه اينان بر پيشواى خود عيب گرفتهاند . گويد : عبد الله بن سعد پس از مصريان سوى عثمان روان شد كه از پيش به دو نوشته بود و اجازهء رفتن خواسته بود و عثمان اجازه داده بود . سعد بيامد تا بايله رسيد و خبر يافت كه مصريان سوى عثمان باز رفتهاند و او را محاصره كردهاند و محمد ابن ابى حذيفه در مصر است .